همسر یا دردسر

"یک نمونه ازدواج اینترنتی موفق"

سلام به همه دوستای خوبمون

اگه دقت کرده باشین این چند تا پست آخر رو دونفری نوشتیم واسه همینم تو نوشته هامون بجای من از ما استفاده کردیم، از این به بعد هم سعی میکنیم بیشتر دونفری بنویسیم و امیدواریم بازخورد مثبتی هم از طرف شما داشته باشه.

قرار گذاشتیم در اولین فرصت یک سری پست بزاریم و یه مروری از اول آشناییمون تا امروز داشته باشیم، از دغدغه اون روزای که تازه با هم آشنا شده بودیم و تمام فکر و ذهنمون این بود که چطوری این موضوع رو به خانواده هامون بگیم تا سختی های دوری راه تو دوران نامزدی و تهیه لوازم زندگی و جشن عروسی (ما دوبار جشن گرفتیم یه بار تو شهر خانم همسر و سه روز بعد هزار کیلومتر دورتر تو شهر آقای شوهر!!! تازه با تمام ملزومات) از خونه اولمون تا فکر خریدن خونه از داشتن ها و نداشتن ها از تلخی ها و شیرینی ها... خلاصه از دردسر های شیرین همسر یا دردسر!

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 5:1 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |

قبل: 

 

و اما بعد....: 

 

 

این هم کمد دیواری که وسط کمد میز کامپیوتر درآوردیم  (تز خانم همسر): 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی 1393ساعت 18:58 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |
سلام به همه 

 

اول از همه باید از همتون بابت دیر ب دیر آپ کردن معذرت خواهی کنیم  آخه این روزا حسابی درگیر کارای خونه هستیم و به خاطر بدقولی پسر خانم موسوی* دو هفته ای میشه که تمام اسباب و اثاث مون و جمع کردیم و کل زندگیمون خلاصه شده تو یه اتاق!!! کامپیوتر خونه هم که چند وقتی میشه از دست ما خسته شده و هردفعه یه جاش از کار می افته!! بنده خدا مونده با چه زبونی به ما بگه "تو رو خدا دس از سر کچل من بردارین" داخل پرانتز بگم که کامپیتورمون 10سالشه و تا به حال 3 بار مادربرد 2 بار رم و 2بار هم کارت گرافیک رو عوض کردیم 

 برگردیم سر اصل مطلب! بالاخره بعد از دو سال وام مون جور شد و قسمت شد که کابینت و کمد بزنیم،  همین اولم بگم که تمام طرح و نقشه و مدل و... از خودمون بوده و از هیچ ژورنال یا... کپی برداری نشده! (حالا انگار کشتی نوحه..!!) 

کمد دیواری هم قراره فردا بیاد نصب کنه (اگه بیییییییییییییییاددد!!!!)  امروز هم آشپز خونه و داخل کابینت ها رو تمیز کردیم. 

خونه که تکمیل شد عکس های کاملشو آپ میکنیم، پس تا اونموقع شکیببببببببببببا باشید! 

_____________________________________________________________________________

*پسر خانم موسوی، آقا دانیال، کابینت ساز هستن و ایشون کابینت های ما رو میسازن

 

 

نوشته شده در شنبه ششم دی 1393ساعت 1:57 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |

همونطور که قول داده بودم این پست رو اختصاص میدم به اعمالی برای خونه دار شدن در چهارشنبه ی اخرصفر که خودم سه سال قبل همین موقع خوندم که خداروشکر حاجتم رو گرفتم..

 انشالله شما هم بخونید و به امید خدا سال بعد اینموقع خونه ی خودتون باشید

من این اعمال رو از روی قران بابابزرگم که خیلی قدیمیه رونوشت کردم. بهرحال هرکسی اعتقاداتی داره و خب من امیدم به خدا بود و با توکل به خدا این سوره ها رو خوندم و خداروشکر حاجت روا هم شدم

 انشالله تموم مستاجرا خونه دار شن و طعم شیرین زندگی زیر سقفی که برای خودشونه بچشن   

*برای همسایه هم نور طلب کن.. قطعا حوالی تو نیز روشن تر خواهد شد*

 

* چهارشنبه ی اخر صفر قبل از غروب آفتاب زیر اسمان بخوانید اول نماز حاجت(دورکعت نمازحاجت)

 و بعد از نماز، خواندن سوره های:

1. الم نشرح    2.والتین    3.اذاجاء    4. قل هوالله    5. ناس    6. فلق

(هرکدام به ترتیب 6 مرتبه)

 و قبل از طلوع آفتاب پنجشنبه ی اخر صفر همین اعمال

 نماز حاجت و  (سوره ها که  >> هرکدام به ترتیب 7 مرتبه)

 تا سال آینده صاحب خانه میشوید انشالله*

 

 که چهارشنبه و پنج شنبه ی اخر صفر امسال مصادف میشه با26 و 27اذرماه

تو پرانتز بگم که من این اعمال رو پشت پنجره ی رو به اسمون خوندم. چون اصلا نمیشد برم رو بالکن یا روی پشت بوم که به قول این دعا زیر اسمون باشم! مهم نیته دوستان. از ته دلتون بخونین انشالله حاجت روا میشید.التماس دعای خیر

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 14:39 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |
خدا که فقط متعلق به آدم‌های خوب نیست، خدا، خدای آدم‌های خلافکار هم هست و فقط خداست که بین بندگانش فرقی نمی‌گذارد. فی‌الواقع خداوند اند لطافت، اند بخشش، اند بیخیال ‌شدن و اند چشم‌پوشی و اند رفاقت است. رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می‌گذارد. بایستی ما یک فکری به حال اهلی‌شدن آدم‌ها بکنیم اهلی‌کردن یعنی ایجاد علاقه‌کردن و این تنها راه رسیدن به خداست و خیلی هم مهم است...

نوشته شده در دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 23:12 توسط آقاي شوهر| |
سلام 

این روزا زندگیمون آروم و شاد میگذره، جمعه قرار بود آقایی مرخصی بگیره تا به اتفاق خواهرشوهرکوچیکه(که تازه نامزد کرده) و شوهرش یه سفره یک روز و نصفی بریم چالوس ولی به دلایلی مسافرتمون دقیقه نود کنسل شد و حسابی خورد تو حالمون، آقایی هم مرخصیشو کنسل کرد و رفت شرکت!!! خانم موسوی هم رفته بودن ده و من حسابی تک تنها شدم، خیلی روز بدی بود، ولی وقتی اقایی از شرکت برگشت حالم خیلی بهتر شد، فرداشم باهم رفتیم طالقان و نهار رو اونجا خوردیم، آقایی کلی خوراکی های خوشمزه خرید که تو راه باهم بخوریم، اها راستی از یه فروشگاه بزرگ تو راه که کلی چیزایی مختلف داره یه زنگوله دیدیم که خیلی صداش بامزه بود,دقیقا از همون صداهایی میده که وقتی یه گله گوسفند از جایی رد میشه و صدای زنگوله ها میاد، یه حس خوبی به آدم میده، منم شیطونیم گل کرده بود و تو فروشگاه هی زنگوله رو تکون تکون میدادم و صداشو در میاوردم و آقایی هم هی میگفت نکن نکن آبرومونو بردی!!! آخرشم برای اینکه من دست از این کار بردارم زنگوله رو خرید!!! خلاصه اون روز خیلی بهمون دو نفری خوش گذشت، شب هم قبل از اینکه آقایی بره شرکت رفتم به خانم موسوی سر زدم و دلم افتاد سر جاش، خلاصه روز خیلی خوبی بود و کلی بهم خوش گذشت، راستی ببخشید دیر به دیر میام آخه سیستمم بازم خراب شده بود و آقایی هم وقت نمیکرد درستش کنه. دلم برای همتون تنگ شده 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 1:6 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |
ساعت هفت و نیم صبح بلیت مشهد دارم…

بعد از دوماه و نیم برم حال و هوایی عوض کنم و رفرش شم…

 

پ ن:کتی جان با موبایل اومدم وبلاگت ولی نمیتونم نظر بذارم!

 

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 2:4 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |
چقدر غریبی و تنهایی سخته…

نوشته شده در پنجشنبه یکم آبان 1393ساعت 9:36 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |
سلام امروز ۲۵مهر , چهارمین سالگرد عقد و سومین سالگرد عروسیمونه

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 11:43 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |
سلام دوستای عزیزم.ببخشید بابت تاخیر 

ویندوز سیستم پریده بود و اقایی بعد مدتی وقت کرد تا ویندوز جدید نصب کنه و راه بندازه.

خب امیدوارم حال همتون خوب باشه..

خداروصد هزار مرتبه شکر ایام به کام منم شیرین و همه چی اوکیه!

هفته ی قبل یکی از عموهام باتفاق خانومشون اومده بودن مسافرت که تو راه برگشتشون به مشهد خونه ی مام اومدن! زن عمو یه ظرف شیرینی خوری خوشکل واسم خریده بود ..

اقایی هم سنگ تموم گذاشت و تو پذیرایی مفصل هیچی کم و کسری نبود .

باتفاق عمو اینا رفتیم طالقان خونه ی خواهر خانم موسوی تا خانواده هامون بیشتر اشنا شن. عمو اینا  کلی از خانم موسوی تشکر کرد به این خاطر که هوای برادرزاده ی عزیزشو تو شهر غریب داره

دیگه اینکه یه شبم باهم رفتیم خونه ی پدر اقایی و خلاصه خیلی خوش گذشت 

دو سه روز قبلم با ماشین پدر اقایی باتفاق مامان و خواهر اقایی رفتیم شمال یه روزه! یعنی بعدظهر جمعه راه افتادیم و شب لنگرود خوابیدیم و صبحشم رفتیم دریا رو دیدیم و عصرش برگشتیم و شبم رسدیم خونه. اولین مسافرتی بود که بعد ازدواجمون رفته بودیم!!  و اولین مسافرتی که با مامان همسری بودم!

خیلی به هممون خوش گذشت ..

یه سفر یه روزه ی چهارنفری!  ان شالله ماشین بخریم قطعا زود ب زود میریم سفر

کلی هم عکس های خوشکل موشکل گرفتم..

با خواهر اقایی که یکماه ازم بزرگتره کلی تو دریا ادا اصول دراوردیم و خندیدیم!!

وای الانم دارم با کلی شوق و ذوق تایپ میکنم 

خیلی خیلی خوشششششششش گذشت..

دیگه اینکه امروزم رفتم دانشگاه و دوستامو بعد سه ماه دیدم 

پ ن : خوشحالی یعنی دیدن ماشین پلاک 12(مشهد) تو شهر غریب ..

نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 21:14 توسط آقای شوهر و خانم همسر| |